تابآوری محیط زیستی امپراطوری ساسانی

مقالهی «تابآوری محیطزیستی امپراطوری ساسانی» به تعامل میان تغییرات اقلیمی و وضعیت اجتماعی امپراطوری ساسانی (۲۲۴–۶۵۱ میلادی) میپردازد. میدانیم که اقتصاد ساسانیان به کشاورزی وابسته بوده و این در حالی بود که این امپراطوری در مناطقی با بارش سالانه کمی قرار داشت. با این حال، برخلاف امپراطوری بیزانس، توجه چندانی در مطالعات اقلیمشناسی تاریخی به آن نشده است. پژوهشگران این مقاله با ترکیب شواهد تاریخی، باستانشناختی و دادههای «دیریناقلیمشناختی» (Paleo-Climatic) کوشیدهاند به این سؤال پاسخ دهند که آیا نوسانات اقلیمی در دورههای رشد یا افول این امپراطوری نقشی تعیینکننده داشته یا خیر.
مقاله از دادههایی مبتنی بر رسوبات غارها (که با بارندگی تحت تأثیر قرار میگیرند) و رسوبات تیتانیوم در دریاچهها (که با افزایش گرد و غبار به علت خشکسالی بیشتر میشوند) و دادههای رسوبات گردهشناختی (که با بیشتر بودنشان، افزایش فعالیت زراعی انسانها را نشان میدهند) برای پژوهش خود استفاده کرده است.
نویسندگان نشان میدهند که ساسانیان دورهای از رطوبت پایدار و مناسب را در دورهی نخستی که زمان شکوفایی نسبی ساسانیان دانسته میشود، یعنی دورهی حکومت شاپور دوم در قرن چهارم میلادی تجربه کردند. چنین چیزی با شهود ما سازگار است و ممکن است در نگاه نخست شکوفایی آن دوره و امکان توسعه و بهکارگیری نیروی کار گسترده توسط ساسانیان را به خاطر شرایط محیطزیستی مساعد بدانیم.
اما جالب اینکه با توجه به دادهها، دورهی دیگری از حکومت ساسانیان که به شکوفایی و موفقیتهای مختلف معروف است (یعنی قرن ششم و اوایل قرن هفتم) و در آن اصلاحات اداری و توسعهی زیرساختی و فتوحات تا نزدیک دروازههای قسطنطنیه رخ داده، اتفاقاً با خشکسالی شدیدی مصادف بوده است!
پیشنهاد نویسندگان این است که راز اصلی این تابآوری را باید در زیرساختهای مهندسی پیشرفته، بهویژه نظام قناتها، جستوجو کرد. قناتها با انتقال آب از سفرههای زیرزمینی درون تونلهای پوشیده، در برابر تبخیر آسیبپذیری کمتری نسبت به سیستمهای آبیاری سطحی داشتند و حتی در سالهای کمباران جریان آبی نسبتاً پایدار، و به تبع آن تولید و جریان درآمد مالیاتی قابل پیشبینیای را فراهم میکردند. در کنار این فناوری، تنوع در کاربری زمین، کشت چندگانه محصولات و شبکهی مدیریت دولتی بر نگهداری شبکههای آبیاری، انعطافپذیری لازم برای مقابله با نوسانهای هیدرولوژیکی را فراهم میآورده است.
جالبتر اینکه دادههای مقاله نشان میدهند در قرن هفتم میلادی، زمانی که ساسانیان از هم پاشیدند، شرایط اقلیمی نه رو به وخامت، بلکه رو به بهبود و مرطوبتر شدن بوده است؛ لذا طبق یافتهی نویسندگان مقاله، شواهد نشان میدهند که اقلیم عامل تعیینکنندهای در افول و فروپاشی نهایی امپراتوری ساسانی نبوده است و باید دلایل فروپاشی آنها را در مسائل دیگری پیگیری کرد و شاید این افول بیشتر محصول ترکیبی از جنگهای فرسایشی با بیزانس، بحرانهای داخلی، شیوع طاعون و البته در نهایت حملات اعراب بوده باشد.
پ.ن.: شاید نظریات رایج دربارهی دورههای «شکوفایی» و «اصلاح» باید با دید انتقادی مطالعه شوند. شاید اساساً شکوفاییای آنطور که گمان میکنیم در کار نبوده باشد. یاد این افتادم که دکتر پروانه پورشریعتی در کتاب «افول و سقوط شاهنشاهی ساسانی» تذکر مشابهی را دربارهی روایت غالب «اصلاحات خسرو انوشیروان و محدود شدن قدرت اشراف» میدهد و آن را با یادآوری وقوع قیام بهرام چوبین به چالش میکشد.
